روایت یک گذشتۀ خونبار
صور به روایت سید علی مرعشی
به گزارش روابط عمومی جایزۀ جهانی ادبیات فلسطین، کتاب صور در بخش رمان نخستین دورۀ جایزۀ جهانی ادبیات فلسطین توانست رتبۀ دوم را کسب کند. در اینجا نگاهی به این کتاب خواهیم:
هر زمان نام فلسطین را میشنویم، ناخودآگاه چند کلمه و تصویر شتابان از میان ذهنمان میگذرد: قدس،غزه، شهادت،چفیۀ عربی، مقاومت و سربازان سبزپوش اسرائیلی. مسنترها فلسطین را با جنگهای ششروزه، مبارزان سنگبهدست، قتلعام دیریاسین، کشتار صبرا و شتیلا، انتفاضه، شهید محمد الدوره و بانوی شهید راشل کوری به یاد میآورند. جوانترها اما تنهایی غزه، جنگهای ٢٢روزه و موشکباران شهرهای اشغالی، حمایتهای جهانی از مظلومترین شهر جهان، مقاومت حماس و شکست جریان سازش به خاطرشان میآید.
حسینعلی جعفری در آخرین رمان خود، صور، میکوشد تا به فلسطین از دریچۀ زندگی یک خانوادۀ فلسطینی بنگرد که به عراق سفر کردهاند. داستان اصلی کتاب از این قرار است که عیاض، پسر ابوخالد و نامزد نجلا، برای ادامۀ تحصیل راهی عراق و دانشگاه بغداد میشود؛ اما اتفاقی برای او میافتد. ابوخالد و خانوادۀ نجلا برای کمک به او راهی عراقی میشوند که آمادۀ برگزاری راهپیمایی اربعین و استقبال از زائران سراسر دنیاست. روایت این سفر با بیان خاطرات کودکی و نوجوانی هریک از شخصیتهای اصلی پیگیری میشود و آرامآرام، گذشتۀ خونبار و غمناک این سرزمین هویدا میگردد.
ارجاعات تاریخی فراوانی در جایجای کتاب بهصورت اشارهوار یافت میشوند و حتی ممکن است برای خواننده مبتدی کمی نامفهوم جلوه کنند؛ اما همین ویژگی با اندکی صبر و حوصله میتواند کتاب را به منبع مناسبی برای تحقیق دربارۀ حوادث تاریخی فلسطین و عراق تبدیل کند. در حقیقت، صور فرصت مناسبی است تا با انقلاب ١٩٢٠ عراقیها، سرگذشت حزب کمونیست و بعث عراق، چگونگی بهقدرترسیدن حزب بعث و دیگر رخدادها آشنا شویم. از سوی دیگر، این کتاب با بیان گلچینی از اتفاقهای کوچک و بزرگ در فلسطین مانند قتلعام دیریاسین، تصرف منازل، شهرکسازیها و آوارهکردن ملت، اردوگاهها و... ذهن خوانندۀ کنجکاو را به بررسی بیشتر این مقطع تاریخی فرامیخواند.
سفر ابوخالد و همراهشدن او با خیل زوار حسینی در بیابانهای نجف و کربلا، بیش از آنکه بخواهد به پیشفرضهای کلیشهای پیام این حرکت بزرگ دامن بزند، موجبات حیرت و تعجب را فراهم میآورد؛ موضوعی که نویسنده بهدرستی آن را درک کرده؛ زیرا هر زائری که این سفر اسرارآمیز را درک کرده باشد، میداند در وهلۀ اول، «خود» را میان جمعیتی انبوه، حیران مییابد و پیش از آنکه بتواند موقعیتی را که در آن قرار گرفته ارزیابی خاصی کند، با خود میگوید: اینجا چه خبر است؟ اینجا کجاست؟ این مردم دنبال چه هستند؟ پرسشهایی که بیش از آنکه به پاسخهایی از پیش تعیینشده نیاز داشته باشند، جوابهایی درکشدنی میطلبند.
در بخشهایی از راهپیمایی و مراوداتی که شخصیتهای فلسطینی با ساکنان عراقی دارند، جنبههای مهماننوازی که صد البته بهدرستی ذکر شده، گاهی گرفتار اغراق شده و گویا به کل مردم نسبت داده میشود. این اغراق، این تصور را به وجود میآورد که هیچ مشکلی برای زوار پیش نمیآید و همهچیز بر وفق مراد آنها است؛ در حالی که حقیقتاً اینگونه نیست. بالاخره، عراق نیز کشوری بزرگ با اقوام و آدمها و عقاید مختلف است. حتی گاهی عقاید سیاسی و اختلافات حزبی با دسیسههای از خارج هدایتشده موجب میشود که قشری از زائران رفتار خاصی را مشاهده کنند. این مسئله هرچند محدود است، به نظر میرسد که ثبت یکی از شیرینترین تجربههای بشری نباید از میزان واقعنمایی آن بکاهد.
نکتۀ دیگری که یکی از دغدغههای اصلی کتاب نیز هست، تلاش ستودنی نویسنده برای یافتن حلقههایی از اشتراکات مذهبی و تاریخی و سیاسی است. نویسنده در این جهت بهدرستی کوشیده تا از ابعاد گوناگون و زوایای متعدد داستان به این موضوع بپردازد؛ اما اینکه او تا چه اندازه موفق بوده، سؤالی است که خواننده باید به آن پاسخ دهد. این موضوع ما را به پرسش دیگری نیز میرساند که مخاطب اصلی کتاب کیست؟ خوانندۀ ایرانی؟ یا عرب؟ یا مسلمان؟ شاید قصد نویسنده این بوده که مخاطبان احتمالی کتاب محدود به ایرانیها نباشند؛ اما نگاه و روایتی که کاملاً با قرائت و تحلیل ایرانی همراه است، البته ادعا نمیکنم این ویژگی لزوماً غلط است، احتمالاً نتواند پشتوانهای فراملی برای جذب خوانندگان جهان اسلام و دنیای غرب باشد.
نگارندۀ این متن که خود در استانهای جنوبی با عربزبانها همدم و همسخن بوده و با فرهنگ مردمان عراق بیگانه نیست، گاهی از برخی گفتوگوها تعجب میکرد. مصداق بارز این قضیه جایی بود که زهرا، دختر عراقی، برای نجلا، دختر فلسطینی که از فکر نامزدش بیرون نمیآید، همان شعر معروف «اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده...» را میخواند که ظاهراً با فضا و فرهنگ عربی موجود در داستان پیوند مناسبی ندارد. مسئلۀ دیگر نوع ارتباط بیمقدمه و صمیمیت ایجادشده بین بعضی از شخصیتهاست که کمی به فضای واقعگرایانۀ داستان آسیب زده است. دوستی نجلا و زهرا را میتوان نمونهای از این شتابزدگی در خلق رابطه دانست. یکی از نکات بامزۀ داستان نیز غرزدنهای همیشگی ابوغالب به نجلا بهخاطر هدردادن باد کولر است. گویا این نوستالژی پدرانه مرزها و فرهنگها را هم درنوردیده است!
ایران و ایرانی شاید یگانه مردم این جهان خاکی باشند که بیش از چهل سال است از آرمان فلسطین و قدس با وجود تمام تهدیدها و تزویرها و سختیها حمایت کردهاند؛ اما وقتی در عصر رسانه نوبت به شناخت دو ملت از یکدیگر میرسد، متأسفانه دستمان از محصولات فرهنگی باکیفیت خالی است. بهجز یکیدو فیلم سینمایی که مطرحترین آنها «بازمانده»، ٢۶ سال پیش ساخته شده و چند مستند در عرصۀ فرهنگ، بسیار عقبتر از کمکرسانیهای لجستیکی و حقوقی عمل کردهایم. اهمیت این نکته وقتی مشخص میشود که خواننده در فصلهای مختلف کتاب با اتفاقات جالب و اشتراکات فرهنگی و قومی و تاریخی متعددی روبهرو میشود که هریک بهتنهایی ظرفیت بالایی برای خلق سوژههای ناب هنری دارند. البته از این نکته نباید غافل شد که هر ملتی به رویدادهای عظیمی که در طول سالیان دراز در این پهنه از کرۀ خاکی اتفاق افتاده، از زاویهای خاص مینگرد؛ لذا تلاش برای نائلآمدن به فهمی مشترک مبتنی بر حق و حقیقت و ترویج آن به زبانی که برای همه کاربردی باشد، ضروری است.
حال که پیادهروی اربعین در دوران کرونا اندکی کمفروغتر دنبال میشود، این زیارت تاریخی ارزش و ظرفیت خود را بیش از پیش در چشم امت اسلامی نشان میدهد تا هر مسلمان آزادهای که هنوز خون مقاومت و استکبارستیزی در رگهایش جریان دارد، راهی این مسیر باعزت شود. مطالعۀ این کتاب فرصت مناسبی برای بازنگری در شناخت گوهری است که در آینده بیشتر از آن خواهیم شنید.
یادداشت به قلم سید علی مرعشی

